تبليغاتX
آپلود سنتر عکس رایگان اگه دستم به جدایی برسه...

اگه دستم به جدایی برسه...

دوست داشتن گاهی سخت می شود!

دوستش داری و نمی داند...

دوستش داری و نمی خواهد...

دوستش داری و نمی آید...

دوستش داری و سهم تو از بودنش، تصویری است بر بوم ذهنت...

رویایی است در سرزمین خیالت!

دوستش داری و سهم تو از این همه عشق... تنهایی است!!!

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 20:39 توسط نسیم| |

گاه دلم می گیرد
گاه زندگی سخت می شود
گاه تنها ، تنهایی آرامش می آورد
گاه گذشته اذیتم می کند
گاه هوایت دیوانه ام می کند
این گاه ها ، گه گاه تمام روز و شب من می شوند
آن وقت بغض راه گلویم را می گیرد .
درست مثل همین روزها ....

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 16:51 توسط نسیم| |

من امشب غرق رویای تو خواهم شد

نجاتم را نمی خواهم

... و دستی که مرا بیرون کشد از موج این رویا

من امشب مرگ می خواهم


الا ای همرهان سست پیمانم


ای آشناهای گمنامم


نه عشقی از دل پر رنگتان خواهم


نه چشمی که بسوزد در شب چشمان گریانم


سر پیمانه ی مستی که خمرش دائمی باشد


اگر آتش زند تندیس عمرم را


شرار شعله اش هم واقعی باشد


من امشب مرگ می خواهم


در آغوشی که عشقی ملتهب دارد


من از مفهوم بودن نیز ترسانم


و این باران که رندانه شبم را تیره تر سازد


اگر آن چراهایی که گفتم در نگاهی نیست


اگر آغوش گرمی را نشانی نیست


گذاریدم همین جا ساده تر می رم


که دنیا را برایم اشتیاقی نیست


سلامی از نگاه هیچ کس دیگر نمی خواهم


نه شبنم را نه رویا را نه باران را


نمی خواهم


اگر بودن همین باشد


من امشب مرگ می خواهم

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 16:21 توسط نسیم| |

دلتنگ یعنی روبروی دریا ایستاده باشی و خاطره ی یک خیابان خفه ات کند
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 16:58 توسط نسیم| |

پنجره را باز کن
و از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر ...
خوشبختانه
باران ارث پدر هیچکس نیست

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 17:6 توسط نسیم| |

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ، همت كن
و بگو ماهی ها ، حوضشان بی آب است.

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 17:39 توسط نسیم| |

کم کم یاد خواهی گرفت

تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را

این که عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر

و یاد می‌ گیری که بوسه ‌ها قرارداد نیستند

و هدیه ‌ها، معنی عهد و پیمان نمی ‌دهند.

کم کم یاد می گیری

که حتی نور خورشید هم می ‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای این که

منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

یاد می گیری که می توانی تحمل کنی

که محکم باشی پای هر خداحافظی

یاد می ‌گیری که خیلی می ‌ارزی.

نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 18:53 توسط نسیم| |

اسم قاشق را گذاشتی قطار....هواپیما....کشتی تا یک لقمه بیشتر بخورم! یادت هست مادر؟ شدی خلبان، ملوان، لوکوموتیوران....، میگفتی بخور تا بزرگ بشی... و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم حتی بغض های نترکیده ام را......

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 17:51 توسط نسیم| |

هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم بنشیینیم و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها. یلدایتان رویایی...روزهایتان پر فروغ،شبهایتان ستاره باران!

به صد یلدا الهی زنده باشی انار و سیب و انگور خورده باشی

اگر یلدای دیگر من نباشم تو باشی و توباشی و توباشی. یلدا مبارک

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 20:52 توسط نسیم| |

بر خاک زرد تشنه، نم نم مبار باران

سبزی اگر نداری، ماتم مبار باران

بذر بنفشه زاری یا سرخ داغداری؟

بر فصل بی بهاری، مبهم مبار باران

مزمن شده زمستان در بستر زمانه

بیمار سالیان را، مرهم مبار باران

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 17:42 توسط نسیم| |

Design By : Night Melody